پنج شنبه06222017

Last update08:32:43 AM

Back شما اینجا هستید: خانه مقالات مقالات و مطالب مطالب درباره اتحاد مباحثات درباره مجلس موسسان

مباحثات درباره مجلس موسسان

  مباحثات درباره مجلس موسسان

1- روبن مارکاریان، جایگاه مجلس موسسان در برنامه و  پلاتفرم مارکسیستی

2-  داریوش آرام ، جایگاه مجلس مؤسسان در برنامه و پلاتفرم مارکسیستی

3- سعید سهرابی  ، نگاهی به جوانب مجلس موسسان

 

 

جایگاه مجلس موسسان در برنامه و پلاتفرم مارکسیستی

 ازاین نوشته می خواهد به جایگاه مجلس موسسان در برنامه و پلاتفرم مارکسیستی به پردازد.  سوسیالیسم مارکسی همواره برآن بوده است که انقلاب  سوسیالیستی انقلابی است برای برقراری حاکمیت اکثریت عظیم ( immense majority) برای اکثریت عظیم( مانیفست کمونیست) ؛ تحولی که دمکراسی را به عمیق ترین و گسترده ترین شکل ممکن برای همه شهروندان جامعه جاری ساخته و ملزومات کاربرد آن را به شکل مستقیم و برابر برای همه آن ها ممکن می سازد. یکی از سنگ بناهای اصلی دمکراتیزاسیون جامعه سوسیالیستی برقراری حق تعیین سرنوشت سیاسی مردم توسط مردم در تاسیس، اصلاح و تغییر نظام سیاسی است که خود را در برگزاری مجلس موسسان متجلی می سازد . مجلس موسسانی که در شرایط آزادی کامل سیاسی با رای مستقیم، مخفی و برابر همه شهروندان گزین شده و  ساختارها و قانون اساسی نظام جدید را تدوین می کند و شرایط لازم برای اصلاح و یا تغییراین ساختارها وقوانین را پیش بینی می کند .

در زیر ابتدا نگاهی خواهیم داشت به برخی از برداشت های نادرست به ویژه در میان نیروهای چپ در مورد مجلس موسسان و سپس به بررسی علل انحلال مجلس موسسان توسط بلشویک ها درانقلاب اکتبر و پی آمدها و کلیشه سازی های ناشی از آن خواهیم پرداخت. وبالاخره تلاش خواهیم کرد نشان دهیم که حذف مجلس موسسان از پلاتفرم مارکسیستی نماد کدام نوع از سوسیالیسم است.

 

مجلس موسسان چه هست و چه نیست ؟

 

 

یکم ، اگر چه درخواست مجلس موسسان یک درخواست دمکراتیک است اما  اولین درک شایع در باره مجلس موسسان در میان بخشی از نیروهای چپ  بر این فرض و درک نادرست استوار است  که  فراخواندن وبرقراری این مجلس برای تاسیس نظام های بورژوائی است. طرح مجلس موسسان به معنای طرح نوع خاصی از نظام سیاسی نیست بلکه طرح آن به معنای حق عموم مردم در تاسیس، تغییر واصلاح نظام سیاسی توسط همه شهروندان یک کشور می باشد. نام مجلس موسسان خود گویای کارکرد و وظیفه آن یعنی تاسیس نظام سیاسی جدید، تعیین ساختار و تدوین قانون اساسی نظام، یا تغییر و اصلاح  آن ها می باشد. پس از سر نگونی نظام های استبدادی که برای مردم حق تعیین سرنوشت سیاسی قائل نیستند و نظام سیاسی، ساختار های آن و  قوانین اساسی یا قوانین مادر را از بالا و به شیوه استبدادی به مردم تحمیل می کنند، مجلس موسسان حق تاسیس نظام را به مردم منتقل می کند تا با مشارکت آن ها و از پائین تاسیس نظام سیاسی عملی شود.  به طور مثال لنین در توضیح مجلس موسسان می گوید:

«  مجلس"موسسان مردمی" چیست؟ این مجلسی است که در وهله اول، به طور واقعی بازتاب اراده مردم است. برای دست یابی به این هدف، باید حق رای عمومی همراه با همه جوانب دمکراتیک آن، وجود داشته و تضمین کامل آزادی برای انجام کارزارهای انتخاباتی، برقرار شود. در وهله دوم، این مجلسی است که به طور واقعی از قدرت و مرجعیت " تاسیس" نظام سیاسی، که تضمین کننده حاکمیت مردم است، برخوردار است. (تاکید ازلنین ) (1)».

در نقل قول بالا لنین به طور مشخص  تعریف مجلس موسسان، شرایط برقراری آن و وظیفه اصلی اش را تعریف کرده و جای هیچ تردیدی باقی نمی گذارد که مجلس موسسان بازتاب اراده مردم بوده و از قدرت و مرجعیت تاسیس نظام سیاسی برخوردار است. دراین جا ابدا" سخنی از برابر نهادن مجلس موسسان با یک جمهوری پارلمانی بورژوائی در بین نیست بلکه مجلس موسسان به مثابه نهادی تعریف می شود که در شرایط برقراری آزادی های کامل سیاسی و حق رای عمومی می تواند بازتاب اراده عمومی مردم در تاسیس نظام سیاسی و بنابراین تضمین کننده حاکمیت مردم باشد.

دوم، کمونیست ها به مثابه طرفداران پی گیر و سازش ناپذیر دمکراسی درخواست مجلس موسسان را به مثابه یکی از مطالبات پی گیر دمکراسی در انقلابات علیه استبداد مطرح ساخته اند. لنین در یادداشت های خود پیرامون پیش نویس اولین برنامه حزب سوسیال دمکراسی کارگری روسیه، در فوریه 1902، در بند پایانی برنامه، آورده است:

« حزب سوسیال دمکرات کارگری روسیه به نوبه خود معتقد است که عملی ساختن کامل، پی گیر و پایدار دگرگونی های سیاسی و اجتماعی اشاره شده در بالا ( یعنی همه مطالبات مطرح شده در برنامه - داخل پرانتز از من) تنها با سرنگونی استبداد و فراخوان خواندن مجلس موسسانی که آزادنه توسط همه مردم ( تاکید از من)انتخاب شده باشد، می تواند به دست آید.» (2)

 

سوم، کمونیست ها همچنین  برای آن که مجلس موسسان به  ارگانی برای  سازش  با استبداد و یا سربرآوردن استبداد جدید مبدل  نشود طرح آن را با شعار سرنگونی  کامل استبداد و برقراری آزادی های کامل سیاسی و از جمله برقراری حق رای همگانی، برابر، مستقیم و مخفی برای همه شهروندان مرتبط ساخته و بنابراین   برروی "مجلس موسسان برآمده از انقلاب"  تاکید کرده اند. لنین در سال 1905 در کتاب "دو تاکتیک سوسیال دمکراسی در انقلاب دمکراتیک"می گوید:

« مسئله دعوت مجلس موسسان همگانی در لحظه انقلابی که ما در آن بسر می بریم در دستور روز قرار دارد... فقط حکومت موقت انقلابی آن هم حکومتی که ارگان قیام پیروزمندانه مردم باشد، قادر است آزادی تبلیغات را تامین و مجلسی را که واقعا" مظهر اراده مردم باشد دعوت نماید ... کسی که بخواهد آن را نفی نماید باید ادعا کند که حکومت تزار ممکن است جانب ارتجاع را نگیرد، می تواند در انتخابات بی طرف بماند و می تواند اجازه دهد تا اراده مردم امکان ظهور پیدا کند. چنین ادعائی آن قدر بی معنی است که هیچ کس علنا" از آن دفاع نخواهد کرد." (3).

پس از فوریهِ سال 1917هنگامی که انقلاب سوسیالیستی و انتقال" همه قدرت به دست شوراها" در دستور کار بلشویک ها بود، لنین تنها چند روز قبل از انقلاب اکتبر در نامه به یک رفیق می نویسد:

« آیا فهمیدن این حقیقت مشکل است که هنگامی که قدرت به دست شوراها افتاد، مجلس موسسان و موفقیتش تضمین شده است؟ بلشویک ها این را هزاران بار گفته اند و هرگزهیچ کس تلاش نکرده است آن را انکار کند» (4)."

این نتیجه گیری درست لنین از آن جا ناشی می شد که دولت موقت روسیه به رهبری کرنسکی حاضر نبود موعدی را برای برگزاری انتخابات اعلام کرده و اصولا" انتخابات مجلس موسسان را برگزار کند. بنابراین در انقلاب دمکراتیک "دولت موقت انقلابی" به مثابه ارگان پیروزمند قیام مردم که استبداد را سرنگون کرده  و در انقلاب سوسیالیستی انتقال قدرت به دست شوراها که ماشین دولتی بورژائی را در هم شکسته است  می توانست تضمین برقراری مجلس موسسانی باشد که واقعا" مظهر اراده مردم است.

چهارم، مجلس موسسان همانطور که از نامش پیداست یک مجلس دائمی در کنار ساختارهای سیاسی دیگر نیست بلکه ارگانی است که ساختارهای سیاسی و قانون اساسی را شکل داده و پس از انجام وظیفه، خود منحل  می شود و جای خود را به ساختارهای دائمی نظام جدید می بخشد. برخلاف نظری که گویا مجلس موسسان یک مجلس موازی با نظام شورائی بوده است، که در آن طبقات غیرپرولتری از حق رای برخوردارند، در حالی که نظام شورائی مختص طبقات پرولتری است که در آن  طبقات غیرپرولتری فاقد حق رای هستند، وظیفه مجلس موسسان بنیان گذاری نظام جدید است. تردیدی نیست که  در یک قانون اساسی واقعاًدمکراتیک پیش بینی های لازم از جمله از طریق رفراندوم و یا مکانیسم های دیگر برای تغییر قانون اساسی از طریق فراخوندن مجدد مجلس موسسان گنجانده شده و به اکثریت مردم این امکان داده می شود تا برخلاف رویکرد ضددمکراتیک "یک فرد، یک رای یک بار" به طور دمکراتیک قانون اساسی و یا ساختارهای نظام را تغییر دهند.

پنجم ،همانطور که در بالا گفتیم مجلس موسسان حق تاسیس نظام توسط مردم است نه تاسیس نظامی معین. با این وصف مجلس موسسان به معنای نظامی دربرابر نظام سوسیالیستی نیست!برعکس طرح مجلس موسسان در برنامه و پلاتفرم سوسیالستی به معنای قائل شدن حق مشارکت عموم مردم   در شکل دادن به ساختارها و تدوین قانون اساسی جامعه سوسیالیستی می باشد.از این نقطه نظر مجلس موسسان عالی ترین تجلی حق رای عمومی در تعیین سرنوشت سیاسی مردم می باشد و مخالفت با آن مخالفت باحق رای عمومی  مردم و بنابراین مخالفت با اولین مبانی حاکمیت مردم در تاسیس و تغییر نظام سیاسی است. این نوع نگاه خواسته و یا ناخواسته راه به  بی حقی عمومی ویا به بیان دیگر دفاع از نوع دیگری از استبداد تحت نام سوسیالیسم و طبقه کارگر خواهد بود؛ سوسیالیسمی که در آن شهروندان جامعه سوسیالیستی از حق تاسیس و تغییر نظام سیاسی محروم شده اند.

ششم ، آیا سوسیالیسم تعمیق و گسترش دمکراسی است و یا محدود ساختن آن!  به بیان دیگر، آیا سوسیالیسم دمکراسی هر چه بیشتر است و یا دمکراسی هر چه کمتر! اگر سوسیالیسم یعنی تعمیق هر چه بیشتر دمکراسی هم در عرصه سیاسی و هم گسترش آن از عرصه سیاسی به عرصه های اقتصادی و اجتماعی، پس به نام سوسیالیسم نمی توان حق شهروندی مردم  را در تعیین نظام سیاسی محدود ساخته و آن را چه در نظر و چه در عمل  انکار کرد. اگر حاصل انقلاب سوسیالیستی یک دولت کارگری با شکل شورائی، کمون  و یا هر شکل دیگر است واگر انقلاب سوسیالیستی از حمایت اکثریت مردم یعنی حمایت اکثریت کارگران و زحمتکشان و طبقات پرولتری برخوردار است پس در مجلس موسسانی که به طور دمکراتیک و از طریق رای برابر، مستقیم و مخفی همه شهروندان کشور انتخاب شده است، نظم جدید سوسیالیستی در میان بدیل های پیشنهادی دیگر حائز رای اکثریت قاطع مردم شده و به عنوان نظام قانونی کشور تثبیت خواهد شد.

هفتم ، آیا مجلس موسسان نمی تواند موجب سوءاستفاده نیروهای ضدانقلابی و بورژوائی در به انحراف کشاندن انقلاب باشد؟ مسلم است که چنین سوء استفاده هائی نه فقط از شعار مجلس موسسان بلکه از مجموعه دیگری از شعارها نظیر آزادی های سیاسی، جدائی دین از دولت، مسئله برابری زنان بامردان در کلیه عرصه ها و یا سایر مطالبات فوری مطرح شده نیز می تواند به عمل آید. برای نمونه در شرایط حاضر به خاطر انزجار عمومی از حکومت مذهبی و نیز پرتوان بودن جنبش زنان بسیاری از گروه بندی های بورژوائی درخواست جدائی دین از دولت و یا برابری زنان با مردان را می دهند در حالی که در جامعه ما در گذشته  نیروهای چپ مدافع اصلی این مطالبات بوده اند. اما صرف طرح این شعارها توسط گروه بندی های بورژوائی نمی تواند مانع از طرح آن ها توسط ما شود. باید توجه داشت که ما مجلس موسسان را در ارتباط با سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی  مطرح می کنیم، مجلس موسسانی که متکی و برآمده از انقلاب توده ای علیه رژیم جمهوری اسلامی و حاصل سرنگونی آن است. اگر چنین است و اگر انقلاب سوسیالیستی انقلاب اکثریت استثمار شده علیه اقلیت استثمار کننده است، پس دولت کارگری حکومتی است که از پشتیبانی اکثریت مردم برخوردار است و بدین ترتیب مجلس موسسانی بر آمده از انقلاب کارگری نیز نهاد تاسیس نظام سوسیالیستی ( دولت کارگری نوع کمون،  نوع شورائی و یا هر نوع دیگری از دولت کارگری) و تدوین قانون اساسی آن خواهد بود.

انقلاب اکتبر و مجلس موسسان

حذف شعار  مجلس موسسان توسط برخی از نیروهای چپ، بر اساس استناد آن ها به تجربه انقلاب اکتبر، به نتیجه گیری های کاملا" نادرستی می انجامد به طوری که آن ها نظام شورائی را به مثابه نوع عالی تری از دمکراسی در نقطه مقابل مجلس موسسان ، که از نظر آنها معادل یک جمهوری بورژوائی نوع پارلمانی است، قرار داده و این دو را با هم مانعة الجمع  قلمداد می کنند. درهمین رابطه باید به نکات زیر توجه کرد:

-  پس از انقلاب فوریه، لنین با نوشتن نامه هائی از دور و تزهای آوریل مطرح ساخت که با شرایط  جدید پدید آمده پس ازانقلاب فوریه، انقلاب سوسیالیستی در دستور  کار پرولتاری روسیه قرار دارد. اما بلشویک ها در فاصله میان انقلاب فوریه و اکتبر یعنی زمانی که انقلاب سوسیالیستی در دستور کار حزب بلشویک قرار داشت در کنار شعار " همه قدرت به  دست شوراها" شعار مجلس موسسان را مطرح می کردند و نه فقط تناقضی در طرح این دو شعار نمی دیدند بلکه شرط فراخواندن موفقیت آمیز مجلس موسسان را "انتقال همه قدرت به دست شوراها" می دانستند. از جمله در تزهای آوریل( هفم آوریل 1917) لنین می نویسد:

« من دولت موقت را به خاطر آن که برای تشکیل مجلس موسسان یک موعد نزدیک و به طور کلی هیچ موعدی مقرر نکرده است و با وعده و وعید گریبان خود را خلاص نموده است، مورد حمله قرار داده ام. کوشش من اثبات این موضوع بوده است که بدون وجود شوراهای نمایندگان کارگران و سربازان امر تشکیل مجلس موسسان تامین نشده و موفقیت آن محال است. حال به من این نظر را نسبت می دهد که گویا با تشکیل هر چه سریع تر مجلس موسسان مخالفم!!!»(ترهای آوریل).(5)

 

- در سپتامبر 1917 لنین در مقاله"بلشویک ها باید قدرت را در دست بگیرند بر همین نکته تاکید می کند:

« چرا بلشویک ها باید قدرت را در این لحظه در دست گیرند؟ برای آن که تسلیم قریب الوقوع پتروگراد فرصت های ما را صد بار غیرمساعدتر خواهد کرد زیرا فرماندهی ارتش در دست کرنسکی و شرکاء قراردارد. همچنین ما نمی توانیم "منتظر" تشکیل مجلس موسسان باشیم زیرا با تسلیم پتروگراد کرنسکی و شرکا همواره می توانند تشکیل مجلس موسسان را تعویق به محال کنند.تنها حزب ما با کسب قدرت می تواند تشکیل مجلس موسسان را تضمین کند؛»(6 )

- بالاخره یکی دیگر از آخرین نمونه های تاکید لنین نقل قولی است که در بالا از "نامه به رفقا " آوردیم که تنها چند روز قبل از انقلاب اکتبر نوشته شده است:

« آیا فهمیدن این حقیقت مشکل است که هنگامی که قدرت به دست شوراها افتاد، مجلس موسسان و موفقیتش تضمین شده است؟ بلشویک ها این را هزاران بار گفته اند و هرگزهیچ کس تلاش نکرده است آن را انکار کند» (4)."

-  در هفتم اکتبر، ترتسکی به عنوان  ریاست فراکسیون بلشویک در پایان نطق خود در شورای دولتی که کرنسکی منعقد کرده بود اعلام کرد:

" زنده باد صلح فوری، شرافتمدانه و دمکراتیک. همه قدرت به دست شوراها. زمین به مردم. زنده باد مجلس موسسان"(7 ).

پس از پیروزی انقلاب اکتبر انتخابات مجلس موسسان برگزار شد. اما بلشویک ها در حالی که در میان شوراهای سراسری کارگران و سربازان از اکثریت برخوردار بودند در مجلس موسسان در اقلیت قرار گرفتند. فقدان نفود بلشویک ها در مجلس موسسان به خاطر عدم نفوذ آن ها در میان توده های دهقانان بود که در روسیه آن دوره اکثریت جمعیت را تشکیل می دادند.

انحلال مجلس موسسان و الغاء حق رای عمومی

درانتخابات مجلس موسسان روسیه که کمی پس از انقلاب اکتبر صورت گرفت حزب اس.ار ها( حزب سوسیال رولوسیونرها که در میان دهقانان روسیه از نفوذ بسیار وسیعی برخوردار بودند) اکثریت مطلق کرسی ها را به خود اختصاص دادند. اما اعلام پیروزی انقلاب اکتبر وانتقال قدرت به شوراها حزب اس. ار را دچار انشعاب کرده بود. اس .ارهای چپ از نظام شورائی حمایت کرده و با بلشویک ها وارد ائتلاف شدند در حالی که اس. ارهای راست به مخالفت باقدرت شوراها پرداختند. این انشعاب به نمایندگان حزب اس. ار در مجلس موسسان نیز گسترش یافت اما اکثریت نمایندگان حزب اس. ار به جناح راست آن پیوستند و آن ها همچنان اکثریت مطلق کرسی های مجلس موسسان را حفظ کردند. در مجموع از 41 میلیون رای اخذ شده اس.ارها 15.8 میلیون رای، اس.ارهای اوکراین 1.2 میلیون رای، منشویک ها 1.3 میلیون رای، کادت ها1.9  میلیون رای، بلشویک ها 9.8  میلیون رای و دیگران 11.6 میلیون رای را نصیب خود کردند. توزیع 707 کرسی مجلس موسسان به قرار زیر بود: اس.ارها370 کرسی، اس.ارهای چپ 40 کرسی، بلشویک ها170 کرسی، منشویک 16 کرسی،سوسیال های مردمی 2 کرسی، کادت ها 17 کرسی، گروه های ملی 81  کرسی و یک کرسی بدون وابستگی روشن حزبی. بلشویک ها در پتروگراد، مسکو، مناطق شهری و صنعتی اکثریت قاطع کرسی ها را به خود اختصاص داده بودند. در ارتش نیز در جبهه های شمال و غرب و نیز ناوگان دریائی بلشویک ها از اکثریت قاطعی برخوردار بودند. متقابلا" نفوذ اصلی اس.ارها در روستاها و مناطق عقب مانده به لحاظ صنعتی نظیر اورال شرقی، سیبری و ولگا بود.(8) واقعیت این بود که بلشویک ها برای بروز چنین تناقضی از قبل آمادگی نداشتند و اکثر آن ها تصور می کردند که همراه با اس.ارهای چپ در مجلس موسسان از اکثریت قاطع برخوردار خواهند بود. بوخارین حتی بر آن بود که پس از انتخابات مجلس موسسان با اخراج کادت ها مجلس موسسان به یک کنوانسیون انقلابی  مبدل شود. ترتسکی از نظر بوخارین حمایت می کرد و استالین معتقد بود که تاکتیک بوخارین نمی تواند کار کند ولی هیچ کدام  از آن ها انتظار چنین وضعیتی و انحلال مجلس موسسان را نداشتند.

لنین در تزهای مربوط به مجلس موسسان( 12 دسامبر1971)(9) و فرمان انحلال آن(10) در تحلیل علت در اقلیت قرار گرفتن بلشویک ها و اس ارهای چپ( که متحد بلشویک ها بودند) در مجلس موسسان، به چند نکته اشاره می کند.اومی گوید اولا"، فهرست های اس.ار ها برای مبارزه انتخاباتی که دراواسط اکتبر1917 منتشر شد فهرست های مشترک بود و هنوز در میان آن ها انشعاب صورت نگرفته بود بنابراین دهقانانی که به فهرست اس. ار ها رای دادند، نمی دانستند که کاندید ای مورد نظرشان طرفدارقدرت شوراهاست یا مخالف آن.ثانیا"، انقلاب  اکتبر تاره شروع شده بود و هنوز بسیاری از دهقانان از مضمون این انقلاب و موضع قاطع آن برای خلع ید از ملاکین و دفاع از دهقانان در برابر ملاکین اطلاع نداشتند، ثالثا"، خاتمه فوری جنگ و برقراری صلح از مطالبات اساسی دهقانان بود که قدرت شوروی بلافاصله اقدامات برای پایان جنگ و عملی ساختن صلح را آغازکرده بود. او تاکید می کند که توده های وسیع دهقان روسیه از این موضع دولت شوراها نیز بی اطلاع بودند. لنین بدین ترتیب مجلس موسسان را در برابر دو گزینش قرارمی دهد: تجدید انتخابات یا  تائید سیاست های دولت شورائی توسط این مجلس. لنین تاکید می کند که در صورت عدم اجابت این درخواست ها مجلس موسسان منحل خواهد شد. مجلس موسسان در روز ششم ژانویه تشکیل می شود و درخواست بلشویک ها و اس ار های چپ برای تائید دولت شوروی و سیاست های آن را نمی پذیرد. بلشویک ها به همراه اس ارهای چپ مجلس را ترک می کنند و همان روز فرمان انحلال مجلس موسسان  توسط لنین نوشته و منتشر می شود.

اما  اگر ارزیابی لنین درست است که در فاصله اکتبر 1917  تا ژانویه 1918 رویکرد دهقانان نسبت به بلشویک ها دگرگون شده و اکثریت آن ها به بلشویک ها گرویده اند و دیگر مجلس موسسان با واقعیت های موجود جامعه روسیه انطباق ندارد واگر خود مجلس موسسان حاضر نیست به این واقعیت تن در دهد چرا این مشکل از طریق روش های دمکراتیک، از جمله رفراندوم و یا تجدید انتخابات مجلس موسسان نباید حل وفصل شود؟  در این دوره لنین در نوشته های متعدد نشان می دهد که رویکرد مردم روسیه و به ویژه اکثریت عظیم دهقانان فقیر و متوسط نسبت به دولت شوراها و بلشویک ها به سمت حمایت چرخش می کند. از جمله در گزارش به پنجمین کنگره سراسری شوراها که در اوائل ژوئیه 1918 شش ماه پس از انحلال مجلس موسسان تشکیل شد لنین با تاکید به قرارداد صلح برست که به جنگ روسیه با آلمان خاتمه داد، لنین می گوید، اکنون" نه دهم مردم روسیه در طرف ما قرار دارند". (11) واقعیت این بود که دهقانان روسیه بار اصلی جنگ را به عهده داشتند واکثریت سربازان از توده های دهقانی سربازگیری شده بودند و از همین رو شعار صلح بلشویک ها و به ویژه عملی کردن صلح از طریق قرارداد برست و همراه با آن تقسیم اراضی ملاکین، دهقانان فقیر و متوسط را به شکل انبوه به  حمایت از قدرت شوراها سوق می داد. بنابراین اگر این ارزیابی لنین را به پذیریم- که دلیلی برای رد آن وجود ندارد- شرایط ویژه دو سه ماه اول انقلاب اکتبر که موجب پدید آمدن تقابل قدرت شورائی با مجلس موسسان می شد، دیگر رخت بربسته  و همانطور که اشاره شد از طریق تجدید انتخابات می شد  به روند تاسیس دمکراتیک نظام شورائی از طریق مجلس موسسان جامه عمل پوشاند.

اما علیرغم این دگرگونی ها و چرخش توده های هر چه وسیع تر دهقان به حمایت از شوراها، بلشویک ها برخلاف مسیر و شعارهای خود تا انقلاب اکتبر روش دیگری را در پیش گرفتند. حذف رسمی مجلس موسسان و الغاء حق رای عمومی! اولین قانون اساسی اتحاد شوروی که توسط  پنجمین کنگره شوراهای سراسری روسیه به تصویب می رسد  حق رای همگانی و مجلس موسسان را رسما" حذف می کند. در قانون اساسی، حق رای از طبقات غیرپرولتری درماده 65 فصل " چه کسانی حق رای ندارند" سلب می شود و علاوه بر آن در فصل" دولت آزاد است حقوق کسانی را که تهدید برای انقلاب محسوب می شوند را سلب کند" قانون اساسی اعلام می کند " با اتکاء به منافع طبقه کارگر به مثابه یک کل، جمهوری سوسیالیستی فدراتیو روسیه افراد و گروه هائی را که  از حقوق خود علیه انقلاب سوسیالیستی بهره برداری کنند  از حقوق شان محروم خواهد ساخت."(12)  با این عبارت مبهم می توان هر مخالفتی را مخالفت با نظام سوسیالیستی قلمداد کرده و  فرد، گروه ها و تشکل های مربوطه را از کلیه حقوق شهروندی محروم ساخت کما این که به تدریج همه احزاب مخالف و از جمله  اس ارهای چپ، منشویک ها، منشویک های انترناسیونالیست، آنارشیست ها و دیگر احزاب کارگری و چپ از شوراها  اخراج و فعالیت آن ها ممنوع می شود.

انتقاد به انحلال مجلس موسسان از موضع راست

لنین در پاسخ به انتقادهائی که در مورد انحلال مجلس موسسان از موضع راست توسط  کائوتسکی طرح شده بود اعلام می کند که انحلال مجلس موسسان و لغو حق رای عمومی یک ویژگی روسی و مربوط  به انقلاب روسیه می باشد و نه یک قاعده عمومی و قابل تعمیم به کشورهای دیگر. او با اذغان به آن که در کمون پاریس  حق رای همگانی حتی برای بورژوازی وجود داشته است می گوید:

" باید متذکر شویم که مسئله محروم ساختن استثمارگران از حق رای یک مسئله صرفا" روسی(purely Russian) است ..... ما از نمونه کمون پاریس مطلع هستیم، ما از همه آن چیزهائی که بنیان گذاران مارکسیسم در این ارتباط و با استناد به این تجربه گفته اند، اطلاع داریم. بر اساس این مدارک بود که من برای مثال مسئله دمکراسی و دیکتاتوری را در رساله خود"دولت و انقلاب"، که قبل از انقلاب اکتبر نوشته شده  است، مورد تحلیل قرار دادم و درباره محدود ساختن حق رای عمومی به هیچ وجه هیچ چیز نگفته ام. حالا باید گفت که موضوع محدود ساختن حق رای عمومی مسئله ویژه ملی است و نه مسئله عام دیکتاتوری. مسئله محدودیت حق رای عمومی را باید با اتکاء به شرایط ویژه انقلاب روسیه و مسیر ویژه تکوین آن مورد بررسی قرارداد. امری که در ادامه این رساله به آن خواهیم پرداخت. با این وصف، اشتباه خواهد بود اگر از پیش تضمین کنیم که همه و یا اکثر انقلابات قریب الوقوع پرولتری اروپا  ضرورتا"با محدودیت حق رای عمومی برای بورژوازی همراه خواهند بود."( 13)

در این جا لنین بر چند نکته تاکید می کند که عبارتند از:

اول این که محروم ساختن استثمارگران از حق رای یک مسئله صرفا" روسی(purely Russian) است،

دوم، مارکس و انگلس تجربه کمون را نمونه یک دولت کارگری می دانند تجربه ای که در آن طبقات غیرپرولتری و از جمله بورژوازی از حق رای، تشکل و أزادی های سیاسی برخوردار بودند|،

سوم، او در کتاب "دولت و انقلاب" که قبل از انقلاب اکتبر نگارش آن به پایان رسیده بود حتی یک کلمه در باره محدود کردن حق رای طبقات غیر پرولتری سخنی نگفته است،

چهارم، تاکید می کند که تعمیم این ویژه گی به همه و یا اکثرانقلاباتی که در اروپا در شرف وقوع بودند نادرست و اشتباه است و بدین ترتیب انقلاب روسیه یک استثناء بر قاعده انقلابات سوسیالیستی است که در آن ها حق رای عمومی و مجلس موسسان حذف نمی شود.

 

از آن چه گفته شد روشن است که از نظر بنیان گذاران مارکسیسم  حق رای عمومی ، حق تشکل و آزادی های بی قیدوشرط سیاسی از مشخصات حیاتی دولت کارگری است و آن چه  در انقلاب روسیه روی داد به قول لنین  ناشی از  شرایط اخص انقلاب روسیه بوده است نه قانون مندی عام مربوط به دولت کارگری. با این وصف اصرار طرفداران  حذف مجلس موسسان از پلاتفرم انقلاب سوسیالستی بر کدام منطق استوار است ؟ آیا  آن ها فکر می کنند که انقلاب سوسیالیستی در ایران از پیش در میان مردم در اقلیت قرار خواهد گرفت و با تناقض انقلاب اکتبر مواجه خواهد شد؟ همانطور که در بالا نشان دادیم حتی بلشویک ها ولنین قبل از مواجه شدن با تناقضی که میان مجلس موسسان و قدرت شوراها به وجود آمد در کنار شعار " همه قدرت به دست شوراها" شعار " فراخواندن مجلس موسسان" را مطرح ساخته و قویا" تاکید می کردند که شرط برگزاری مجلس موسسان  انتقال همه قدرت به دست شوراها می باشد. علاوه بر آن همانطور که دیدیم لنین می گوید در کتاب "دولت وانقلاب" که در ماه های اوت و سپتامبر 1917 به رشته تحریر در آورده و سراسر کتاب تشریح دولت کارگری از نقطه نظر بنیان گذاران مارکسیسم است حتی کلمه ای هم در مورد الغاء حق رای عمومی نگفته است!

برخلاف شرایط ویژه وویژگی های انقلاب روسیه، در انقلابات چین ، ویتنام، کوبا و نیکاراگوئه چنین تناقضی در میان قدرت نوظهور سوسیالیستی و اکثریت جامعه وجود نداشت و به ویژه در اوائل   پیروزی، این انقلابات از نفوذ توده ای قاطع در میان اکثریت مردم کشورهایشان برخوردار بودند. و بالاخره طرفداران حذف مجلس موسسان از پلاتفرم مارکسیستی باید توضیح دهند که چرا در اقلیت قرار گرفتن بلشویک ها در انتخابات مجلس موسسان و انحلال آن و به قول لنین یک اسثتثناء  یا نقطه ضعف انقلاب اکتبر را الگوی خود قرار می دهند؟

انحلال مجلس موسسان بر کدام منطق استوار بود ؟

انحلال مجلس موسسان و الغاء حق رای عمومی  به عنوان تنها رویکرد پاسخ به معضل اشاره  شده در بالا ناشی از رویکرد و منطقی بود که در این بخش به بررسی آن می پردازیم.در رساله" انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد" که در فاصله اکتبر و نوامبر 1918 نوشته شده است لنین ضمن اشاره به تزهای مجلس موسسان استدلال اساسی خود را درباره علت تعطیل مجلس موسسان اساسا" از شرایط خاص پیروزی انقلاب روسیه به یک قانون عام، یعنی اولویت دمکراسی پرولتری به دمکراسی بورژوائی تغییر می دهد. او می گوید مجلس موسسان دمکراسی بورژوائی و یا دمکراسی صوری است و شوراها دمکراسی پرولتری یا دمکراسی واقعی و مارکسیست ها بارها اعلام کرده اند که دمکراسی واقعی را به دمکراسی صوری اولویت می دهند. لنین می گوید:« آیا این که جمهوری پارلمانی بورژوا دمکراتیک پائین تر از از جمهوری نوع کمون یا شوراهاست صحیح است یا نه ؟ کنه مطلب در این است.» ...« کائوتسکی در مورد مجلس موسسان دارای نظریه صوری است. در تزهای من مکرر گفته شده است که مصالح انقلاب بالاتر از حقوق صوری مجلس موسسان است(رجوع شود به تزهای شانزده و هفده)».....«  ما، مارکسیست های انقلابی هرگز از دمکراسی « خالص»( بورژوائی) برای خود بت نساخته ایم. پلخانف چنانچه می دانیم در سال 1903 مارکسیست انقلابی بود.... وی در آن زمان در کنگره حزب که برنامه را تصویب می کرد گفت که پرولتاریا هنگام انقلاب در صورت ضرورت حق انتخاب را از سرمایه داران سلب خواهد کرد و هر پارلمانی را، چنانچه ضدانقلابی از کار در آید  برهم خواهد زد. این که نظریه مزبور یگانه نظریه ایست که با مارکسیسم وفق می دهد موضوعیست که هر کسی می تواند لااقل آن را در اظهاراتی که که من از مارکس و انگلس نقل نموده ام، مشاهده نماید. این موضوع به عیان از تمام مبانی مارکسیسم ناشی می شود.»( همه نقل قول ها از انقلاب پرولتری و کاتوتسکی مرتد ). (13)

نقل قول آخر، اشاره لنین به سخنان پلخانف در دومین کنگره سوسیال دمکراسی روسیه در سال 1903 است. اما جالب است ببنیم که در این کنگره سخنان و توضحیات پلخانف چه بود. در این کنگره  که در حقیقت کنگره بنیان گذار حزب سوسیال دمکرات کارگری روسیه محسوب می شد پلخانف مخبر کنگره برای سند برنامه حزب بود. در جریان اجلاس های طولانی این کنگره بود که انشعاب میان بلشویک ها و منشویک ها به وقوع پیوست. اما در این کنگره پلخانف  در همه موارد با لنین هم نظر و هم رای بود و تنها پس از پایان کنگره بود که به منشویک ها گرایش یافت.

یکی از نمایندگان به نام "ماندن برگ"( اسم مستعار پسادوسکی) در بحث مربوط به برنامه اعلام کرد :

« آن چه مرا شگفت زده نمود این است که اظهارات  موافق و مخالف درباره اصلاح برنامه نه اختلاف درباره جزئیات بلکه اختلاف عقیده بسیار جدی است؛ آیا اصول بنیادی دمکراتیکی باید بر سیاست های آینده ما حاکم باشد، که دارای ارزش های مطلق هستند، یا همه اصول دمکراتیک ما انحصارا" تابع آن چیزی هستند که منافع حزب ما را تشکیل می دهد؟ من به طورقطعی طرفدار دومی هستم. هیچ اصل دمکراتیکی وجود ندارد که تابع منافع حزب ما نباشد( صدائی می پرسد "حتی اصل مصونیت افراد") بله! حتی همچنین اصل مصونیت افراد. به مثابه  حزب انقلابی که تلاش می کند به هدف نهائی اش دست یابد- که همان انقلاب اجتماعی است- ما باید به اصول دمکراتیک انحصاراً از نقطه نظر سریع ترین شکل دست یابی به این هدف نگاه کنیم، از نقطه نظر  منافع حزب ما. اگر این و یا آن مطالبه به نفع ما نباشد آن را به کار نخواهیم برد. بنابراین من مخالف اصلاحاتی هستم که در آینده آزادی اقدام ما را محدود سازد».(14)

 

هیچ کس قبل و بعد از این سخنان به افراطی گری"ماندن برگ" اعتراض نمی کند. حرف او بسیار صریح بود. حزب باید صریحا" بداند که چه می خواهد. یکی از نماینگان برای دفاع از"ماندبرگ" به پشت تریبون می رود. نام او پلخانف است. سخنان او به ماورای اظهارات "ماندن برگ" می رود. او به نمانیدگان می گوید اگر چه ما از حق رای عمومی دفاع می کنیم اما از آن یک بت نمی سازیم:

« من به طور کامل سخنان رفیق پسادوسکی را تائید می کنم. هر اصل دمکراتیک باید نه برمبنای شایستگی آن اصل به طور مجرد بلکه بر مبنای آن چیزی که می توان آن را اصل بنیادی دمکراسی نامید، مورد سنجش قرار گیرد؛ اصلی که می گوید "خوشبختی مردم بالاترین قانون است"( Salus populi suprima lex). با ترجمه این اصل به زبان انقلابی می شود گفت موفقیت انقلاب بالاترین قانون است.»( منبع بالا)

سخنان پلخانف اما این گونه ادامه می یابد:

 

« اگر برای موفقیت انقلاب محدود ساختن اجرای این یا آن اصل دمکراتیک لازم باشد هر گونه تردیدی در اِعمال این محدودیت ها جنایت کارانه است. به عنوان نظر شخصی بر آنم که حتی حق رای عمومی باید از نقطه نظر این اصل بنیادی دمکراسی نگریسته شود که من حالا به آن اشاره کردم. به عنوان یک فرض، متحمل است که ما سوسیال دمکرات ها با حق رای عمومی به مخالفت برخیزیم. بورژوازی جمهوری ایتالیا در دوره ای اشخاصی را که به اشرافیت تعلق داشتند از حقوق  سیاسی محروم ساخت. پرولتاریا می تواند حقوق سیاسی طبقات بالا را محدود کند همانطور که این طبقات حقوق سیاسی پرولتاریا را محدود ساخته اند.تنها با قاعده "خوشبختی مردم بالاترین قانون است"( Salus populi suprima lex)  می توان درباره مناسب بودن این تدابیر قضاوت کرد.»(منبع بالا)

پلخانف ادامه می دهد :

«همین نظرگاه باید بوسیله ما در مورد طول دوره پارلمان ها اتخاذ شود. اگر، تحت تاثیر شور وشوق انقلابی مردم پارلمان خیلی خوبی انتخاب شد  باید تلاش کرد که آن را به پارلمان طولانی تبدیل کنیم؛ ولی اگر نتایج انتخابات دلخواه نبودند باید تلاش کنیم آن را در طی دو سال و اگر ممکن است طی دو هفته برکنار سازیم..»( منبع بالا)

به قول هال دریپر ترجمه این تز به زبان همه فهم معنائی ندارد جز خشن ترین شکل فرموله کردن سفسطه "هدف وسیله را توجیه می کند"؛ سفسطه ای که قادر نیست وجه دیگر دیالکتیک یعنی" وسیله نیز به نوبه خود هدف را تعیین می کند" را ببیند؛ و این که هر هدفی، خود تنها وسائلی را تعیین می کند که قادرند آن هدف را بر آورده سازند. این نوع انتساب رابطه هدف و وسیله به مارکس و مارکسیسم بی تردید اشتباهی بزرگ است. مارکس خود به  رابطه هدف و وسیله پرداخته و دراین رابطه می گوید "هدفی که به وسیله نامقدسی متوسل می شود هدف مقدسی نیست"(15).

بدین ترتیب می توان دریافت که چرا لنین در سال 1918 همانطور که در بالا نشان دادیم برای توضیح انحلال مجلس موسسان به این گفته های پلخانف استناد می کند:

 

«  ما، مارکسیست های انقلابی هرگز از دمکراسی « خالص»( بورژوائی) برای خود بت نساخته ایم (تاکید از من). پلخانف چنانچه می دانیم در سال 1903 مارکسیست انقلابی بود.... وی در آن زمان در کنگره حزب که برنامه را تصویب می کرد گفت که پرولتاریا هنگام انقلاب در صورت ضرورت حق انتخاب را از سرمایه داران سلب خواهد کرد و هر پارلمانی را، چنانچه ضدانقلابی از کار در آید  برهم خواهد زد. این که نظریه مزبور یگانه نظریه ایست که با مارکسیسم وفق می دهد موضوعیست که هر کسی می تواند لااقل آن را در اظهاراتی که من از مارکس و انگلس نقل نموده ام، مشاهده نماید. این موضوع به عیان از تمام مبانی مارکسیسم ناشی می شود.»( لنین کاتوتسکی مرتد وانقلاب پرولتری منبع شماره 13)

اما آیا واقعا" نظریه ارائه شده توسط پلخانف آن گونه که لنین ادعا می کند همان نظرات مارکس و انگلس بوده و از تمام مبانی مارکسیسم ناشی می شود ؟  برای روشن شدن مسئله بهتر است به آن چه شخص انگلس درباره نقطه نظرات پلخانف گفته است، مراجعه کنیم. درسال 1893 یک سوسیال دمکرات جوان روس به نام آ.م. ودین به ملاقات انگلس می رود. پلخانف که در آن دوره رهبر و تئوریسین یک گروه مارکسیستی تازه تاسیس بود نامه ای به انگلس نوشته  و جویای نظر او شده بود.ودین یک ثلث قرن بعد خاطرات خود را از این دیدار به رشته تحریر در می آورد. دراین ملاقات ودین و انگلس درباره رابطه نارودنیک ها و سوسیال دمکرات ها به بحث می پردازند. انگلس از ودین می پرسد پلخانف درباره دیکتاتوری پرولتاریا چگونه می اندیشد؟

«ودین اذعان می کند که  پلخانف بارها  نظرش را در باره دیکتاتوری پرولتاریا به او گفته است : هنگامی که ما به قدرت برسیم به هیچ کس آزادی نخواهیم داد به جز خودمان....  همچنین در پاسخ به سوال ودین که دقیقا" چه کسی انحصار قدرت را در دست خواهد داشت، پلخانف گفته بود: طبقه کارگر که در راس آن رفقای ما قرار داشته، آموزش های مارکس را به درستی فهمیده و از این آموزش ها نتیجه درست گرفته اند. و در پاسخ  به سوال بعدی ودین که معیار عینی برای درک آموزش های مارکس و اخذ نتایج درست از آن ها چیست؟ پلخانف می گوید این آموزش ها به طور روشنی در آثار او (پلخانف) آمده است. ودین می گوید: انگلس پس از پرس و جو از من(ودین) که آیا از معیاری که پلخانف مطرح ساخته قانع شده ام گفت کاربست چنین معیارهائی یا سوسیال دمکراسی روسیه را به یک فرقه تبدیل خواهد کرد و عواقب نامطلوبی در برابرش قرار خواهد داد و یا موجب بروز یک سلسله انشعابات در میان سوسیال دمکراسی روسیه- یا حداقل مهاجران سوسیال دمکرات روس- خواهد شد که خود پلخانف از آن سودی نخواهد برد. ... انگلس می گوید که پلخانف در نظر او همچون یک هایندمان روسی است... هایندمان رهبر انگلیسی فرقه "مارکسیستی" بود که انگلس او را با برنده ترین کلمات مورد استهزا قرار داده و به او همچون دیکتاتوری فرقه گرا می نگریست که بیش از یک بار موجب انشعاب جنبش شده است.» ( ودین، مارکسیسم قانونی، ترجمه از روسی به وسیله ارنست هابرکن)( منبع شماره 14)

با این منطق سوسیالیسمی که به وجود می آید بر اساس منافع حزب، مصالح  مردم و مصلحت انقلاب، خوشبختی مردم و هر توجیه و هدف و اصل دیگری به عنوان بالاترین قانون همه اصول و قواعد دمکراسی را زیر پا  می نهد. برخلاف آن چه پلخانف در کنگره دوم حزب سوسیال دمکرات روسیه مطرح کرد بقول مارکس با این سفسطه می توان هرنوع نقض حقوق، پایمال کردن مبانی دمکراسی، مصونیت شخصی و حتی جنایت را توجیه کرد.

 

با چنین رویکردی می توان به سادگی پاسخ این سوال را دریافت که چرا تناقض به وجود آمده در اوائل انقلاب اکتبر نه با توسل به شیوه های دمکراتیک بلکه با الغاء یکی از مهم ترین و پایه ای ترین اصول دمکراسی حل و فصل شد و در ادامه خود سوسیالیسم و نظام شورائی را از نیروی حیاتی خود تهی ساخت. نظام شورائی با پا نهادن در چنین مسیری به سازوکاری مومیائی و در ادامه به پیج و مهره های یک حزب- دولت بوروکراتیک مبدل شد که هیچ ربطی به اهداف رهبران انقلاب اکتبر نداشت. برخلاف دیدگاه رایج، نظریه پرداز چنین درکی از تئوری دیکتاتوری پرولتاریا نه لنین بلکه پدر سوسیال دمکراسی روس و منشویسم، پلخانف بود.از این نقطه نظر تفاوتی میان منشویسم و بلشویسم وجود نداشت و البته در میان رهبران بلشویک ها نیز همه افراطی تر از لنین بودند که پرداختن به آن با تفصیل بیشتر از حوصله این نوشته خارج است.

بنابراین، علاوه بر آن چه دربخش "انقلاب اکتبر و مجلس موسسان" مقاله حاضر گفته شد، باید تاکید کنیم حذف مجلس موسسان، بر کدام مبانی استوار بوده، علامت جبری کدام رویکرد است و چه عواقب و آثار فاجعه باری با خود به همراه می آورد. سخن کوتاه : می توان به روشنی دریافت که در تقابل قرار دادن نظام شورائی با مجلس موسسان و مانعه الجمع دیدن آن ها با یکدیگر یکی از نمادهای اصلی الگوی سوسیالیسم حزب- دولت است که تکوین آن در دوره استالین به اوج منطقی خود رسیده و به ایدئولوژی شایع در جنبش کمونیستی بین المللی مبدل شد و با خود فجایعی را زمینه سازی کرد که پیروزی های تاریخی- جهانی طبقه کارگر را به نابودی کشاند.

نگاه و نقد از موضع چپ  : روزا  لوگزامبورگ و انحلال مجلس موسسان

روزا لوگزامبورگ در کتاب انقلاب روسیه فصل ویژه ای به مجلس موسسان اختصاص داده و در آن  به نقد موضع بلشویک ها در قبال مجلس موسسان می پردازد. او می گوید:

« بلشویک ها تا قبل از انقلاب اکتبر با شور و حرارت از برقرار مجلس موسسان دفاع کرده و دولت موقت کرنسکی را به خاطر تعویق در برگزاری انتخابات مجلس موسسان، به خشن ترین شکل ممکن مورد نقد قرار می دادند. تروتسکی نیز در رساله " از اکتبر تا برست لیتوسک" می گوید  « انقلاب اکتبر"نجات بخش مجلس موسسان" و کل انقلاب بود.... ما کاملا" حق داشتیم هنگامی که می گفتیم ورود به مجلس موسسان نه به وسیله پارلمان زرتلی  بلکه تنها از طریق کسب قدرت توسط شوراها ممکن است».

 

اما ببنیم پس از این بیانیه ها چه چیزی حاصل شد؟ اولین اقدام لنین پس از انقلاب اکتبر ... انحلال همان مجلس موسسانی بود که اکتبر کلید ورود به آن قلمداد می شد. اما چنین چرخش شگفت انگیزی چه دلائلی  داشت ؟ تروتسکی در همان رساله می گوید:

« در حالی که ماه های قبل از انقلاب اکتبر دوره چرخش به چپ جنبش در میان توده ها و روی آوردن وسیع کارگران ، سربازان و دهقانان به  سوی بلشویک ها بود، این روند در درون حزب اس. ار(  سوسیال رولوسیونرها) خود را به صورت تقویت جناح چپ در برابر جناح راست بازتاب می داد. ولی در فهرست کاندیداهای سوسیال- رولوسیونرها نام های کاندیداهای جناح راست همچنان سه چهارم فهرست را اشغال کرده بود....  در اولین هفته های پس از انقلاب اکتبر که طی آن انتخابات مجلس موسسان برگزار شد شرایط دیگری نیز وجود داشت. امواج اخبار دگرگونی هائی که به وقوع پیوسته بود با سرعت بسیار کم از پایتخت به استان هاو از شهرها به روستاها منتشر می شد. توده های دهقانی در بسیاری از مناطق اطلاع بسیار کمی از آن چه که در پتروگراد و مسکو در جریان بود، داشتند. آن ها برای" زمین و آزادی" رای دادند و در "کمیته های زمین" کسانی را انتخاب کردند که زیر پرچم "نارودنیک ها" بودند. به این ترتیب آن ها به کرنسکی و آوکنتسیف رای دادند کسانی که "کمیته های زمین" را منحل کرده و اعضای آن را دستگیر می کردند.... این اوضاع و احوال تصویر روشنی به دست می داد که مجلس موسسان تا چه اندازه از  تکوین مبارزه سیاسی و تکوین گروه بندی های سیاسی عقب افتاده است»(پایان نقل قول از تروتسکی).

رزا لوگزامبورگ می گوید:« هر آن چه که تروتسکی می گوید بسیاربه جا و قانع کننده است. ولی انسان نمی تواند جلوی حیرت خود را از این واقعیت بگیرد که چگونه افراد با هوشی نظیر لنین و تروتسکی نمی توانند به نتایجی که بلافاصله از حقایق بالا حاصل می شود، دست یابند. از آن جا که مجلس موسسان، قبل از نقطه چرخش قطعی انقلاب اکتبر انتخاب شده بود و ترکیب آن بازتاب گذشته سپری شده و نه اوضاع واحوال جدید بود بنابراین به طور خودکار مجلس موسسانی که دورانش به سر رسیده و نازا به دنیا آمده بود، باید منحل شده و بدون تاخیر انتخابات برای مجلس موسسان جدید سازمان داده می شد. آنها اعتمادی به سپردن سرنوشت انقلاب به مجلس موسسانی که منعکس کننده روسیه کرنسکی دیروز، دوره نوسان و ائتلاف با بورژوازی بود نداشته و نباید هم می داشتند. اگر چنین است دیگر هیچ درنگی برای فراخواندن مجلس موسسانی که از دل روسیه جدید سر برآورده و نگاه به جلو دارد، جایز نبود".

لوگزامبورگ در ادامه می گوید:

«تروتسکی برعکس از این تجربه نتیجه معکوسی اتخاذ کرده و ناکارآمد بودن هر نوع نمایندگی مردمی( نمایندگی انتخابی) را که زاده انتخابات عمومی توده ای در دوران انقلاب و به تبع آن" سازوکارهای دست و پا گیر نهادهای دمکراتیک" را مطرح می‌سازد. لوگزامبورگ می‌گوید در نظر تروتسکی مفهومی جامد و کلیشه‌ای از نهادهای نمایندگی مبنای داوری قرار گرفته که با تجارب تاریخی دوره‌های انقلابی در تناقض است. بر مبنای نظریه تروتسکی، مجامع انتخابی تنها روحیه، بلوغ سیاسی و روانشناسی انتخاب کنندگان را در هنگام رفتن آنها به پای صندوق رای ، معنکس می کند و به این ترتیب یک نهاد دمکراتیک پژواک توده‌ها در پایان روند انتخاباتی است... از نظر روزا لوگزامبورگ به این ترتیب هر نوع رابطه زنده میان نمایندگان، پس از آن که آنها انتخاب شدند، و انتخاب کنندگان و هر نوع تاثیر متقابل دائمی میان آنها نفی می گردد. تجارب تاریخی خلاف این را نشان داده‌اند. این تجارب نشان می‌دهند که روحیه توده‌ای مانند ماده‌‌ای سیال به طور مداوم به درون نهادهای انتخابی راه پیدا کرده، این نهادها را تحت نفوذ خود گرفته و به آنها جهت می دهد...» روزا لوگزامبورگ پس از استناد به شواهد تاریخی می گوید«همه این ها نشان دهنده این حقیقت است که" سازوکارهای دست وپاگیر نهادهای دمکراتیک" از یک توانمندی تصحیح کننده عظیم که همانا جنبش توده های مردم و فشار بی‌پایان آنهاست برخوردار می‌باشد. هر چه این نهادها دمکراتیک تر باشند به همان اندازه ضربآهنگ زندگی سیاسی توده های مردم به طور مستقیم ‌تر و کامل تر تاثیر خود را بر جای می‌نهد ... باید مطمئن بود که نهادهای دمکراتیک دارای محدودیت‌ها و نقائص خودهستند چیزی که بی‌شک در سایر نهادهای بشری نیز وجود دارد. اما نوشداروئی که تروتسکی و لنین پیشنهاد می‌کنند، یعنی از میان برداشتن دمکراسی به این شکل، بدتر از مرضی است که می‌خواهد به معالجه آن بپردازد؛ زیرا به این ترتیب سرچشمه زنده‌ای که موجب تصحیح نقائص درونی نهادهای اجتماعی می‌شود دچارانسداد می‌گردد.»

فصل بعدی کتاب روزا لوگزامبورگ به نقد الغاء حق رای همگانی بلشویک ها اختصاص دارد. او اشکالات و تناقضات الغاء حق رای همگانی  در روسیه را با نظام شورائی موجود تشریح می کند که پرداختن از آن از حوصله این نوشته خارج است ... ما تنها در این جا تنها به قسمت پایانی این فصل اشاره می کنیم که روزا لوگزامبورگ می گوید:

« ولی مجلس موسسان و حق رای عمومی هنوز همه مسئله نیستند. ما در بالا هنوز به تخریب مهم ترین تضمین های دمکراتیک برای یک زندگی سالم عمومی و فعالیت سیاسی توده های زحمتکش   نپرداخته ایم: آزادی مطبوعات ، حق تشکل و اجتماعات که برای همه مخالفان نظام شورائی منع شده است. برای این حملات( به حقوق دمکراتیک) استدلال های تروتسکی که در بالا نقل کردیم یا همان" سازوکارهای دست و پا گیر نهادهای دمکراتیک" به هیچ وجه قانع کننده نیستند. از سوی دیگر، این واقعیتی شناخته شده و غیرقابل انکار است که بدون مطبوعات آزاد ومهار نخورده، بدون حق تشکل و اجتماعات نامحدود، حاکمیت توده های وسیع مردم به طور کامل غیرقابل تصور است.»

« تنها راه تولد دوباره مکتب حیات سیاسی، وسیع‌ترین و بی‌قیدوشرط ترین حد دمکراسی و افکار عمومی است. حاکمیت ترس و وحشت تنها موجب وارفتگی روانی می‌شود. و اگر چنین شود دیگر چه باقی می‌ماند.؟ به جای ایجاد نهادهای نمایندگی به وسیله انتخابات عمومی و مردمی لنین و تروتسکی شوراها را به مثابه تنها نمایندگی واقعی حیات سیاسی نهاده‌اند اما حیات سیاسی در خود شوراها هم هر چه بیشتر به هم ریخته است. بدون انتخابات عمومی، بدون آزادی نامحدود مطبوعات و اجتماعات، بدون مبارزه آزادانه میان عقاید گوناگون، زندگی در هر نهاد عمومی فرو می‌میرد، وآن چه که باقی می‌ماند تنها چیزی شبیه زندگی است که در آن تنها عنصر فعال بوروکراسی است. حیات اجتماعی به تدریج به خواب می ‌رود و تنها چند دوجین رهبرانی که دارای انرژی بی پایان و تجارب بی‌حدوحصرهستند به رهبری ادامه می‌دهند.از میان آنها نیز به نوبه خود در واقعیت امر تنها یک دوجین کله‌های برجسته تصدی رهبری را به عهده می‌گیرند و نیز یک بخش نخبه از طبقه کارگر که هراز گاهی به تجمعات دعوت شده و برای سخنان رهبران کف می‌زنند و به اتفاق آراء قطعنامه‌‌های پیشنهادی را تصویب می‌کنند اما در پس پرده تنها یک دارودسته کوچک است که همه چیز را کارگردانی می‌کند، یک دیکتاتوری، که نه دیکتاتوری پرولتاریا بلکه دیکتاتوری معدودی سیاستمداران است، دیکتاتوری به معنای بورژوائی به معنای حاکمیت ژاکوپنی( به تعویق انداختین کنگره شوراها از سه ماه به شش ماه).»( همه نقل قول ها از کتاب انقلاب روسیه روزا لوگزامبورگ)(16)

نقد روزا لوگزامبوگ به شکل درخشان و نبوغ آسائی حلقه های بهم مرتبط و تنیده شده الغاء مجلس  موسسان، الغاء حق رای عمومی، رخت بر بستن مولفه های آزادی،  تهی شدن نظام شورائی از نیروی حیاتی خود و جایگزین شدن آن توسط دیکتاتوری حزب- دولت را نشان می دهد. این نقد از سنت نقد مارکسی، یعنی دیالکتیک نقد بیرحمانه و قاطع جنبش، برای برطرف کردن اشتباهات و انحرافات جنبش ضمن ارج نهادن به دست آوردهای جنبش سوسیالیستی مایه گرفته است. باید اذعان کرد که در آن دوره در میان رهبران جنبش کمونیستی روزا لوگزامبورگ مبین درست ترین درک از رابطه آزادی و دمکراسی با سوسیالیسم بود( 17) و از همین نظرگاه نقد لغزش ها و اشتباهات رهبران انقلاب اکتبر پس از گذشت قریب یک قرن همچنان اعتبار خود را حفظ کرده است.

رابطه  مجلس موسسان، حق رای عمومی و سایر آزادی های سیاسی!

آزادی هائی نظیر آزادی بیان، آزادی اجتماعات، آزادی تشکل  و حق رای مولفه های گوناگون آزادی رابه وجود می آورند. از حساس ترین این نوع آزادی ها آزادی حق تشکل است که با مبارزات گسترده مارکسیست ها و سوسیالست ها به دست آمده و آرایش نیروهای سیاسی در صحنه جامعه به طور متشکل را ممکن می سازد. اما آزادی بیان، آزادی اجتماعات و حتی آزادی تشکل اگر چه بسیار مهم هستند اما نمی توانند هنوز منشاء دگرگونی در نظام های سیاسی شوند. با برقراری حق رای همگانی و آزادی های بی قیدوشرط سیاسی ملزومات دمکراسی  گامی به پیش بر می دارد و به قول انگلس اهمیت عددی پرولتاریا در صحنه سیاسی جامعه خود را نشان می دهد. اما صرفا"ریختن رای در صندوق هنوز ظرفیت کامل حق رای نیست زیرا در بسیاری از موارد حق رای به معنای گزینش در چهارچوب محدوده هائی است که رژیم های استبدادی و یا رژیم هائی که حدومرز آزادی را محدود ساخته اند، مقرر می کنند. مجلس موسسان که حق تعیین سرنوشت سیاسی و تعیین نوع نظام، ساختار و قانون اساسی آن را به شکل برابر و مستقیم و مخفی به همه شهروندان انتقال می دهد عالی ترین تبلور آزادی های سیاسی و کنترل از پائین، دخالت و مشارکت شهروندی در حیات سیاسی است.

حذف مجلس موسسان نماد الگوی حزب- دولت از سوسیالسم

با توجه به آن چه گفته شد فکر می کنم که مطالبه مجلس موسسان تنها طرح و درخواست  یک ارگان قانون گذار نیست که بود و نبود آن یک اختلاف سلیقه و یا اختلافی کم اهمیت باشد بلکه سخن از یک حق پایه ای شهروندی و یکی از سنگ بناهای اصلی دمکراسی است که نظام سوسیالیستی باید متعهد به تامین آن باشد.حذف چنین حقی در یک پلاتفرم سوسیالیستی به معنای حذف یکی از مهم ترین سنگ بنا های دمکراسی از سوسیالیسم و یا به بیان دیگر دفاع از سوسیالیسمی غیردمکراتیک است که در تقابل با ذات اصلی سوسیالیسم مارکسی قرار دارد. در این نوشته تلاش شد نشان داده شود که منطق حذف مجلس موسسان کدام است و ادامه این سراشیبی چگونه به پرتگاه حذف سایر مولفه های مهم  دمکراسی سیاسی نظیر حق رای همگانی، آزادی های بی قید و شرط سیاسی، حق تشکل و سایر وجوه آزادی های سیاسی و در نهایت به الگوی حزب- دولت از سوسیالیسم می انجامد. بدین ترتیب گنجاندن درخواست مجلس موسسان در پلاتفرم و یا برنامه  مارکسیستی برای آلترناتیو سوسیالیستی هم نظر به ارزیابی انتقادی از خطاهای گذشته جنبش کمونیستی دارد و هم  خصلت نمای بازگشت به سنت سوسیالیسم مارکسی است.

شنبه ۸ تير ۱۳۹۲ برابر با ۲۹ ژوئن ۲۰۱۳

****************************************************************

(1)- وظائف دمکراتیک پرولتاریای انقلابی، مجموعه آثار لنین، جلد 8، صفحه 515،

(2)- پیش نویس برنامه حزب سوسیال دمکرات کارگری روسیه، مجموعه آثار لنین، جلد 6، صفحه31

(3)- دو تاکتیک سوسیال دمکراسی در انقلاب دمکراتیک، مجموعه آثار لنین، جلد 9، صفحات21 و 29

(4)- نامه به رفقا، هفدهم اکتبر1917، مجموعه آثار جلد 26 صفحه 200،

 

(5)- تزهای آوریل،

 

(6)- بلشویک ها باید قدرت را در دست بگیرند، مجموعه آثار لنین، جلد26  صفحه (20)

 

(7)- تونی کلیف، لنین، انقلاب در محاصره

 

http://www.marxists.org/archive/cliff/works/1978/lenin3/ch03.html#f16

 

(8)-  انتخابات مجلس موسسان و دیکتاتوری پرولتاریا، مجموعه آثار لنین، جلد 30 صفحه (253-275)

(9)- لنین، تزهائی درباره مجلس موسسان  مجموعه آثار جلد 26 صفحه 379 ،

 

(10)- لنین،  فرمان انحلال مجلس موسسان مجموعه آثار جلد 26 صفحه 434 ،

 

(11)-گزارش لنین به پنجمین کنگره سراسری شوراها

http://www.marxists.org/archive/lenin/works/1918/jul/04.htm

 

(12)-اولین قانون اساسی مصوب اتحاد شوروی در ژوئیه 1918

http://www.abc.net.au/concon/constitutions/sov1918.htm

 

(13)- انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد، مجموعه آثار لنین، جلد 28 صفحه (256-255)

 

(14)- دیکتاتوری پرولتاریا از مارکس تا لنین، هال دریپر، صفحات 68 تا 73

 

(51)- نظریه انقلاب مارکس، جلد اول، دولت و بوروکراسی، نوشته هال دریپر، ترجمه حسن شمس آوری، بخش هدف ها و وسیله ها صفحات 46 تا 48

 

( 16)- روزا لوگزامبورگ، انقلاب روسیه،

http://www.marxists.org/archive/luxemburg/1918/russian-revolution/ch04.htm

( 17)- روبن مارکاریان، درک رزا لوگزامبورگ از رابطه آزادی و سوسیالیسم!

 

http://rahekargar.net/browsf.php?cId=1059&Id=20&pgn

 

****************************************************************

نگاهی به نوشته‌ی:

آخرین اخبار

منتخب مقالات