دوشنبه04242017

Last update01:41:26 PM

Back شما اینجا هستید: خانه مقالات مقالات و مطالب مقالات اعضای شورا عجالتا چند ملاحظه کوتاه در باره نوشته رفیق روبن درنقد رفقای م ل م . آنجا که به مجلس موسسان و دموکراسی پرداخته است

عجالتا چند ملاحظه کوتاه در باره نوشته رفیق روبن درنقد رفقای م ل م . آنجا که به مجلس موسسان و دموکراسی پرداخته است

 عجالتا چند ملاحظه کوتاه در باره نوشته رفیق روبن درنقد رفقای م ل م .
آنجا که به مجلس موسسان و دموکراسی پرداخته است

رفیق روبن با انقلاب دموکراتیک مرز میکشد . این درست است اما نمی تواند زبان انقلاب دموکراتیک را رها کند و مضمون انقلاب دموکراتیک به سیاق بورژوازی را درتحلیلش باز سازی میکند. به نوشته نگاه کنید تمام افقش را یک انگشت سبابه رنگی که نشانه شرکت در رای گیری است پرکرده است  .

 

 

دفاع از سوسیالیسم مبتنی بر یک رابطه در هم آمیخته از رای وحضور نیست چیزی که مالکیت اجتماعی را که از آن دفاع میشود .زیر سوال میبرد زیرا شرکت در سرنوشت خود به حضور منوط نیست ورای کافیست. تعیین تکلیف دستاورد های انقلابی بعهده مجلس موسسان است. بدا بحال طبقه کارگر اگر رای به استثمار حاصل این ریش وقیچی باشد که بدست نمایندگان مجلس سپرده میشود.بقول خود رفیق « چیزی جزتعویض یک استبداد با استبداد دیگر  با اتیکت سرخ و انقلابی نیست که طبعاً گوش مردم ایران از نوع عبارت پردازی هائی که در پس آن حقوق اساسی مردم از آن ها سلب می شود پر است.»

 

با چه تضمینی چنین مطمئن به مردم قول میدهید که  مجلس موسسان «.. با برقراری آزادی های کامل و همه جانبه سیاسی و به ویژه حق رای همگانی، آزاد و مخفی همه شهروندانحق تعیین سرنوشت سیاسی مردم را به آن ها بر می گرداند.» هیچ واقعیتی این گفته را تضمین نمیکند. چند بار شاهد بوده اید که مردم با انگشت های رنگی به خانه برگشته اند ودرغیابشان انگشت های رنگی به فریاد گرسنگی و اوضاع نابسامانشان رسیده است . وچرا باید حضور عمومی ورای عمومی درهم نیامیزند زیرا ضامن اجرای رای عمومی حضور عمومی است وگرنه همه گفته ها میتوانند وعده های سرخرمن باشند . وظیفه نیروهای انقلاب رای دادن به این یا آن نظام سیاسی نیست بلکه مشارکت وتشکیل ساختمان آن را باید بعهده بگیرند .انقلاب دموکراتیک تنها به رای بسنده میکند وانقلاب کارگری به مشارکت در ساختمان قدرت سیاسی وحق تعیین سرنوشت از سوی مردم تاکید میکند این دو دیدگاه ادبیات مخصوص خودرا می افرینند. درخواستهای کارگری باید همواره با ضامن اجرایی شان همراه باشند . در تعریف رفیق روبین ضامن اجرایی مطالبات مفقود است. روزگاری رـ شالگونی در چگونه سوسیالیزمی میخواهیم نگرانی خود ازنقاط ضعف شورا ها را چنین بیان کرده بود که: با اینکه« دولت نوع شورایی بر دولت نوع پارلمانی برتری آشکاری دارد ولی هر نوع اصرار دکماتیک بر تحقق آن بدون توجه به شرایط زمانی و مکانی میتواند اختلال زا باشد». یا « نمی توان سیستم ریاست جمهوری دولت ساندینیست را نقطه ضعف آن قلمدادکرد زیرا در شرایط نیکاراگوئه وجود شخصی مانند اورتگا در راس این دولت بر تحرک عملی انقلاب میافزود» یا « این خطر وجود دارد که مردم یک سیاستمدار خوش بیان را به یک کارشناس صاحب صلاحیت ترجیخ دهند.» یا «قابل فراخوان بودن همه مقامات نیز گاهی میتواند بر کارایی نظام سیاسی ضربه بزند.... بعلاوه فراخوانی مستلزم «وکالت التزامی »است که منتخب را ناگزیر میکند نظرات انتخاب کنندگانش را بدقت مورد دفاع قرار دهدواین در سطوحی میتواند اختلال زا باشد » وبالاخره « با این همه معلوم نیست ساختاری دقیقا با این مشخصات (یعنی شورایی ـ از من) در هر شرایطی مناسب و قابل وصول باشد.... نمی توان نتیجه گرفت که اختیارات وسیع مسولان اجرایی درهر شرایطی مطلقا نادرست است» صفحات 118 و119 کاری ندارم که این همه وسواس در باب شورا ها تا چه حد برمبنای سوسیالیزم ورفع از خود بیگانگی است سوال اینست این وسواس ها در رابطه با مجلس موسسان واعتماد مطلق رفیق روبین به این «بنیاد دموکراسی » به کجا رفته اند ؟. این «اصرار دگماتیک »بقول ر شالگونی بر دموکراسی بورژوایی بر کدام زمان ومکان منطبق است. چه دلیلی دارد که مردم از تجربیاتشان دال بر عدم کفایت رای عمومی درس نگیرند وقدمی به جلو نگذارند وحضور خودرا بعنوان ضامن اجرای دموکراسی کارگری شرط آزادی و حاکمیت بر سرنوشت خود قرار ندهند. وقتی حضور عمومی در سرنوشت خویش تامین شود بیم حمله به آزادیها بسیار کمتر خواهد بود . ادبیات کارگری از حق تعیین سرنوشت خویش بدست خویش سخن میگوید . نه از رای حکومت شوندگان به حکومت کنندگان. از اینرو باور به نیروی خویش راتبلیغ میکند نه چشم امید بر دستان دیگری که«حق تعیین سرنوشت سیاسی مردم را به آن ها بر می گرداند.» ادای مفاهیم به این شکل ،انجماد در گذشته ای سپری شده است . در زبان ما باید نقد موجود محلی از اعراب پیدا کند . اینها وحی منزل نیستند . رفیق روبین وقتی دیگران را برای نقد مجلس موسسان با دیکتاتورها مقایسه میکند باید متوجه باشد که مجلس موسسان هم دیدگاه عده ای معین است نه همه واصرار بر آن واعلام برتری آن بشورا ها ودموکراتیک تر خواندنشان از شورا ها محتاج مروری بر تاریخ مجلس موسسان و نقشی است که در تعیین کننده ترین مراحل تاریخی در ادامه وضعیت کنونی داشته است.اگر بخواهیم خطرات متصور بر یک انقلاب را در جامعه کنونی وشرایط جهان امروز در نظر بگیریم باید از ناکامی های رای عمومی وکمبود های آن سخن بگوییم و حضور را بر رای ، دستاورد انقلابات کارگری بشمار آوریم واز آن دفاع کنیم . این مناسبات واقعی مدتها است که روشن گشته است چرا باید به عقب بازگشت ؟ اینکه   همزمان با جناحهای مغلوب بورژوایی شعار دورانهای سپری شده را بدون تمایزتکرار کنیم تنها نشانه انست که: ما ملت نگون بختی هستیم زیرا آنچه که بدست آمده ونقد خویش را در عمل دریافت نموده است و گذشته ای سپری شده است  بی کم وکاست آینده تابناک ما محسوب میشود. آنچه دیگرا ن در کشورهای دیگر بدست آوردند وامروز از بی کفایتی اش به تنگ آمده اند «آینده تابناک ما محسوب میشود.» اینجاست که مدعای سوسیالیسم به نقد انقلابات دموکراتیک هم قد نمی دهد تاچه رسد که از آن عبور کند. ادبیاتی مملو از یقین هایی سپری شده که در همان روزگار خویش نقد خودرا دریافت نموده اند کماکان حاکم است .نقد انگلس  بر رای عمومی بنام انگلس نقض میشود . ما ظاهرا مرحله بندی نمی کنیم اگر میکردیم بیش از این چه میکردیم . تازه اگر همه نیرویمان را روی هم بگذاریم امید آنست که نیروی متشکل وشورایی کارگران بتواند اکثریت جامعه را تشکیل داده وسازمان یابد .اگر از امروز اکثریت را در رای دهندگان پراکنده جستجو کنیم برای تصمیم اکثریت ضامن اجرایی نخواهیم داشت ومبلغ خوبی برای آزادی ضمانت دار نخواهیم بود. اینکه نیروهای انقلابی در شرایطی معین وتوازنی نابرابر ودست بالای طرفداران مجلس موسسان شرکت در اینگونه مجالس را برای افشای طبقه حاکم و سازمانیابی کارگران مفید بدانند میتواند اتفاق بیافتد اما این فرسنگها با سیاست تبلیغ برای مجلس موسسان و برتری آن بر شورا ها فاصله دارد. اگر انرژی وجود دارد باید در خدمت نقد پارلمانتاریسم واکثریت منفعل وپراکنده ولاجرم مستعد شکست قرار داد.

با احترام وآرزوی مشترکات هرچه بیشتر

سعید سهرابی 28 05 14

انقلاب دمکراتیک بدون دمکراسی ! بخشی از نوشته ر روبین

دومین وجه مشخصه پلاتفرم م.ل.م ناپی گیری سرنگونی انقلابی است که خود را در ناپی گیری و دست وپا شکسته بودن درخواست های دمکراتیک منعکس می سازد و با بینادی ترین اصول دمکراسی و آزادی های سیاسی بیگانه است. این واقعیت را در نکات زیر می توان مشاهده کرد:

نکته اول، نظام های استبدادی نظام های تحمیل شده به مردم توسط رژیم های استبدای هستند که حق تعیین نظام سیاسی توسط مردم را از آن ها سلب می کنند. بنابراین اولین مطالبه دمکراتیک برای دمکراتیزه کردن نظام سیاسی، مجلس موسسانی متکی بر انقلاب است که با برقراری آزادی های کامل و همه جانبه سیاسی و به ویژه حق رای همگانی، آزاد و مخفی همه شهروندان حق تعیین سرنوشت سیاسی مردم را به آن ها بر می گرداند. پلاتفرم رفقای م.ل.م این حق را به رسمیت نمی شناسد بنابراین برای شهروندان ایران استبداد ولایت فقیه جای خود را به استبداد جدیدی البته  با نام "دولت انقلابی" می دهد.

نکته دوم که نتیجه گیری بالا را تائید می کند عدم به رسمیت شناختن حق رای عمومی، آزاد و برابر برای عموم شهروندان است. سلب چنین حقی از شهروندان یک جامعه چیزی جز بی اعتنائی آشکار به بنیادی ترین حقوق دمکراتیک شهروندی نیست و نشانه ای  از آن است که انقلاب دمکراتیک ارائه شده توسط سند رفقای م.ل.م چیزی جز تعویض یک استبداد با استبداد دیگر  با اتیکت سرخ و انقلابی نیست که طبعاً گوش مردم ایران از نوع عبارت پردازی هائی که در پس آن حقوق اساسی مردم از آن ها سلب می شود پر است.آیا پلاتفرم دمکراتیکی که حق رای آزاد، برابر، مخفی و همگانی مردم را به رسمیت نشناسد می تواند پاسخی  به مطالبات سیاسی مردم تشنه آزادی و بیزار از استبداد فاشیسم مذهبی باشد.مردمی که بیش از سه دهه جهنم سرکوب و استبداد رژیم جمهوری اسلامی را تحمل کرده اند؟

 

 

 

آخرین اخبار

منتخب مقالات